چگونه به عنوان یک دانشپذیر، سرعت آموزش خود را بالا ببریم؟

در دنیایی که دانستن چگونگی یادگیری به عنوان یک مهارت اساسی زندگی در نظر گرفته می شود که هیچ کس واقعاً آن را آموزش نمی دهد، و سرعتی که شما مفاهیم را درک می کنید به عنوان معیاری برای هوش شما تلقی می شود، جای تعجب نیست که بسیاری از ما احساس می کنیم که کند و بی هوش هستیم.
من بر این باور هستم که اگر در تمام زندگی خود فقط آموزش ضعیفی داشته اید، نمی توانید با اطمینان بگویید که یک یادگیرنده بد یا کند هستید، زیرا در واقع هرگز به شما فرصت مناسبی داده نشده است.
من به عنوان کسی که مجبور شده است یک ذهن بسیار سرگردان را در زندگی مدیریت کند، تجربه قابل توجهی در آموزش سریع موضوعات پیچیده به دست آورده ام.
بنابراین اگر شما هم به دنبال روش های یادگیری جدید هستید و به هر دلیلی می خواهید سرعت را بهینه کنید و مغز شما مانند من کار می کند، در اینجا رویکردی برای شفاف سازی مفهوم به منظور آموزش ارائه شده و تفکر در مورد اطلاعات به روشی که برای انجام کارها در سریع ترین زمان ممکن بهینه شده است، می آورم.
چهار مرحله اصلی در یادگیری من وجود دارد که دو مرحله اول تقریباً نامرئی هستند و فکر می کنم افراد زیادی آنها را انجام نمی دهند. بسیاری از مردم متوجه نمی شوند که من آنها را انجام می دهم، و هنگامی که آنها من را در مرحله سه و مرحله چهار می بینند، فکر می کنند: “خدای من، او در یادگیری بسیار سریع است”، در حالی که اینطور نیست زیرا آنها دو مرحله اول را انجام نداده اند. ولی من همیشه انجام می دهم:
بنابراین، بیایید مستقیماً به آنها بپردازیم. این دو مرحله اول، به نظر من، مطلقاً مهمترین هستند.

مرحله ۱: برقراری یک شبکه امن

در این مرحله، من روی چیزهایی مانند احساسات، محدودیت ها، پیامدها و ارتباطات برای هر چیزی که قرار است یاد بگیرم تمرکز می کنم. من یک فضای اختصاصی در مغز خود برای آن چیز ایجاد می کنم که در آن قرار است اصول اولیه آن را درک کنم و آماده میشوم تا بفهمم چگونه آن مطلب به چیزهای دیگر مرتبط می شود. این بهترین سطح و آماده سازی را برای من ایجاد می کند تا بتوانم بعداً اطلاعات را اضافه کنم.

مرحله ۲: تسلط بر اصول اولیه

این مرحله بر اصول اولیه، قوانین قابل اجرا که بسیار ساده هستند که اغلب مردم حتی به آنها اشاره نمی کنند، تمرکز دارد. اینها مواردی هستند که سلول های مغز مرا به بیشترین فعالیت می‌رسانند. این مربوط به داشتن درک قوی از این اصول اولیه برای ایجاد مؤثر اطلاعات در آینده است.

آسان‌ترین راه برای شناسایی و جداسازی این اصول اولیه، پرسیدن از کارشناسان یا قضاوت در مورد جنبه‌هایی است که دیگران آنها را مبنای آموزش می‌دانند. چه موسیقی باشد، چه مکانیک، چه پزشکی، این اصول اولیه بسیار مهم هستند.

پس از انجام این دو مرحله، من اطلاعات را به گروه‌ها طبقه‌بندی می‌کنم: شبکه ایمنی (ستون فقرات و منطق اسکلت)، اصول اولیه، مدیریت (جزئیات غیر ضروری که باید بعداً یاد گرفته شوند) و خوب برای شما (چیزهایی که مرتبط نیستند اما جالب هستند).

مرحله ۳: مدیریت و ساختمان سازی

در حال حاضر، من به بقیه طبقه بندی می پردازم و شروع به تمرکز بر مدیریت (جزئیات غیر ضروری) و ساختن بر اساس اصول اولیه ایجاد شده می کنم. این شامل خواندن سریع و قرار دادن اطلاعات در دسته های مناسب است.

مرحله ۴: یادگیری چیزی که برای شما خوب یا جذاب باشد

در نهایت، دسته ای از چیزهایی وجود دارد که مرتبط نیستند اما جالب هستند. من آنها را اولویت بندی نمی کنم مگر اینکه کنجکاوی من باعث شود که به هر حال آنها را یاد بگیرم.

این رویکرد، همراه با مفهوم یادگیری ناگهانی و غرق شدن استراتژیک (یادگیری به ترتیب علاقه به جای یک توالی از پیش تعریف شده)، به من کمک می کند فرآیند یادگیری خود را بهینه کنم.

در خلاصه، داشتن یک شبکه ایمنی و اصول اولیه قوی، طبقه بندی اطلاعات و اولویت بندی بر اساس ارتباط، به درک یادگیری سریع کمک می کند. این روش، همراه با یادگیری مبتنی بر کنجکاوی، تضمین می کند که توجه من حفظ شده و به طور موثر استفاده می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *